۱۳۸۸ آبان ۲۳, شنبه

مجال بی رحمانه اندک بود و واقعه سخت نا منتظر...

چند روز که بد جوری دلتنگ عارفم.نمیدونم شاید این خاصیت پاییز.پاییز همیشه هم معنی عارف. بعد از پنج سال هنوز واژه ی مرگ رو باور نکردم انگار منتظرم از خواب بیدار شم و عارفو ببینم حرفام همه رو هم جمع شدن.دو سه سال پیش یه شعر براش گفته بودم که خیلی دوست داشتم اینجا بنویسم اما پیداش نمی کنم. خیلی  دلتنگم اما نمیتونم در موردش حرف بزنم پنج سال که این بغض نمیذاره...
ببخشید اگه این دفعه خیلی شخصی شد به قول اسماعیل حبیبی: این دلتنگی ها سرنوشت رودخانه ایست که دریا ندارد!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر