۱۳۸۸ آبان ۱۱, دوشنبه

گاهی بعضی کتابها تاثیر زیادی روی ما میذارن،انقدر که جمله های اون کتاب توی ذهنمون نقش میبندن و نا خواسته حفظشون می کنیم،البته خیلی مهم که این کتاب رو در چه دوره ای از زندگی بخونیم،دوره ی دبیرستان ازاون دوره های خاص که همه چی یه جور عجیبی جدی تر، یکی از اون کتابهای تاثیر گذار برای من ((بار دیگر شهری که دوست می داشتم)) نوشته ی مرحوم نادر ابراهیمی بود،کتابی که هنوز بعد از این همه سال با اینکه خیلی از جمله ها شو از حفظم از خوندنش لذت می برم.خالی از لطف نیست به یاد نادر ابراهیمی چند جمله از این کتاب رو اینجا بنویسم،روحش شاد.


هر آشنایی تازه اندوهی تازه است...مگذارید که نام شما را بدانند و به نام بخوانندتان.هرسلام سر آغاز درد ناک یک خداحافظی
ست



احساس رقابت احساس حقارت است.بگذارکه هزار تیر انداز به روی یک پرنده تیر بیندازد.من از آن که دو انگشت بر او باشد
انگشت بر می دارم. رقیب بک آزمایش گر حقیر بیشتر نیست.بگذار آنچه از دست رفتنی ست از دست برود


باز می گردم.همیشه باز میگردم.مرا تصدیق کنی یا انکار مرا سر آغاز بپنداری یا پایان من در پایان پایان ها فرو نمی روم
مرا بشنوی یا نه مرا جستجو کنی یا نکنی من مرد خدا حافظی همیشگی نیستم
باز می گردم همیشه باز می گردم...
من روان دائم یک دوست داشتنم


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر