هنوز گاهی بعضی از آدمهای اطرافم شیرینی های گذشته رو برام تداعی میکنند حتی زمانی که از تلخی های حال میگن اسماعیل حبیبی یکی از اونهاست.امروز کتابی رو که اخیرا چاپ کرده بهم هدیه کرد مثل همیشه فوق العاده.یکی از شعر ها رو اینجا مینویسم گر چه انتخاب یک شعر از بین یک مجموعه ی زیبا کار راحتی نیست:
تفاهم
همین که دوستت دارم ساکت ترم
دنبال ((آن))م که برم گرداند به اول سلام
همینکه ساکت ترم هوای حرف میکنم
و کاغذ میان من و ماه
پراکنده می شود
نترس از پروانه ای که پیشتر ندیده ای
نترس از این(( دوست داشتن)) که منم
( بار انداز اندوه / نشر فرهنگ ایلیا)
تفاهم
همین که دوستت دارم ساکت ترم
دنبال ((آن))م که برم گرداند به اول سلام
همینکه ساکت ترم هوای حرف میکنم
و کاغذ میان من و ماه
پراکنده می شود
نترس از پروانه ای که پیشتر ندیده ای
نترس از این(( دوست داشتن)) که منم
( بار انداز اندوه / نشر فرهنگ ایلیا)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر