چرا دیگه از بارون بدم نمیاد؟چرا منتظر اومدنشم؟چرانصفه شب صداش اذیتم نمیکنه وحتی باعث میشه با یه حس خوب بخوابم؟
چرا با دیدن عاشق شدنش حرصم نمی گیره؟چرا با لبخند های واقعی عکسهاش چشام اشک نمیاد؟چرا حد اکثر عکس العملم چند ثانیه داغ شدنه؟
چرا تماسهای کسی که برام مهم بود و شاید یه روز آرزوشو داشتم خوشحالم نمی کنه؟چرا نهایت ذوقم در مقابل این تماسها یه لبخند بی رمقه؟
داره برف میاد اولین برف امسال و من از دیدنش هیجان زده شدم انقدر که دلم می خواست به همه ی دوستام زنگ بزنم و خبر اومدنشو بدم.معنی این تفاوتها چیه؟نه آدما تغییر کردن نه برف سفید تر شده و نه بارون خوش آهنگ تر. کسی می دونه من چم شده؟؟؟
چرا با دیدن عاشق شدنش حرصم نمی گیره؟چرا با لبخند های واقعی عکسهاش چشام اشک نمیاد؟چرا حد اکثر عکس العملم چند ثانیه داغ شدنه؟
چرا تماسهای کسی که برام مهم بود و شاید یه روز آرزوشو داشتم خوشحالم نمی کنه؟چرا نهایت ذوقم در مقابل این تماسها یه لبخند بی رمقه؟
داره برف میاد اولین برف امسال و من از دیدنش هیجان زده شدم انقدر که دلم می خواست به همه ی دوستام زنگ بزنم و خبر اومدنشو بدم.معنی این تفاوتها چیه؟نه آدما تغییر کردن نه برف سفید تر شده و نه بارون خوش آهنگ تر. کسی می دونه من چم شده؟؟؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر